قبلا هم از ابراهیم حاتمی کیا خوشم می آمد. هم به خاطر فیلم هاش و هم به خاطر شخصیت خودش. اما وقتی دیشب دیدم که حاتمی کیا با چه صداقت و بدون کوچکترین شیلیه پیله مقابل دوربین زنده پارک ملت نشست و اینقدر بی ریا همه حرفاش رو زد، علاقه شخصی ...

قبلا هم از ابراهیم حاتمی کیا خوشم می آمد. هم به خاطر فیلم هاش و هم به خاطر شخصیت خودش. اما وقتی دیشب دیدم که حاتمی کیا با چه صداقت و بدون کوچکترین شیلیه پیله مقابل دوربین زنده پارک ملت نشست و اینقدر بی ریا همه حرفاش رو زد، علاقه شخصی ام به این کارگردان شهیر چند برابر شد.

حاتمی کیا اینقدر بی سیاست و صادقانه با شهیدی فر صحبت کرد که اصلا قابل تصور نبود. وقتی که خیلی بی ریا گفت نمی دونم چرا بابام که اسم خودش یعقوب بود اسم منو گذاشت ابراهیم ولی من اسم دو تا پسرم رو اسماعیل و یوسف گذاشتم تا این روند طی بشه و بعدشم گفت که اصلا فامیلی ما از اول نمک فروشان بوده و از بسکه تو مدرسه بچه ها منو مسخره کردن و بهم گفتن نمکی و نمک فروش بابام رفت فامیلی مون رو عوض کرد معلوم بود که حرفهاش داره از دل زده میشه و لاجرم باید به دل هم بشینه.

حاتمی کیا که خیلی ها اونو یکی از بهترین کارگردان های سینمای ایران می دونن و به خصوص در عرصه سینمای دفاع مقدس یک بی رقیب می پندارنش، ساده و صریح خودش را از جریانات سیاسی این روزهای سینمای دفاع مقدس بری دانست و گفت: اگر من دیگر نمی توانم فیلم خوب و با سوژه دفاع مقدس بسازم دلیلش اینه که کار افتاده دست یه کسیائیکه به زور میگن اونی ما که میگیم بساز نه اونی که خودت میخوای.... گفت: وقتی مسئولین دستور دادن که حتی یه تی مشقی هم بدون اجازه اونا به کسی ندن، من چطوری می تونم برم با تفکر خودم فیلم بسازم؟ گفت: اون وقتا که دیده بان و برج مینو و امثالهم را می ساختم چون خیلی از فرمانده های دفاع مقدس منو میشناختن رفاقتی می رفتم در پادگانشون و ازشون تانک و توپ و تفنگ قرض و قوله می کردم و بعضا هم همون گوشه پادگانو می کردیم لوکیشن و فیلممون رو می ساختیم. اما خب حالا چی؟ حاتمی کیا که خودش هم باور نمی کرد 50 سالش شده باشه می گفت: من پنجاه ساله 23 ساله که دارم می جنگم تا هفده هجده تا فیلم ساختم... اما انرژی ام داره ته می کشه و چون آدمی نیستم که تن به خواسته های غیر بدم، واسه اینه که کم کار شده ام.

حاتمی کیا که اصلا قبول نداره عموم فیلماش فیلم جنگی بودن می گفت: من فقط دو تا فیلم جنگی ساختم. بقیه فیلمهام فیلمهای اجتماعی بودن. مثلا مگه فیلم آژانس شیشه ای یه فیلم جنگی بود؟ وقتی از حاتمی کیا پرسیدن که چرا به جشنواره های خارجی نمی روی گفت: من اصلا اهل جشنواره نیستم. به خدا مولفه های جشنواره های خارجی رو می دونم ولی دوست ندارم فیلمی بسازم که خارجی ها خوششون بیاد و بهم جایزه بدن. دوست دارم فیلم بسازم به زبون مردم خودمون. من اهل موکت قرمز (اشاره به فرش قرمز) نیستم. اگه به خودم بود که حتی تو جشنواره های داخلی هم شرکت نمی کردم. اما می بینم که من جشنواره و جایزه را دوست ندارم. گناه اون فیلمبردار و اون طراح صحنه و اون گریمور بیچاره چیست؟ گناه اون بازیگرا چیه که اومدن با من کار کردن؟ حق اونا هست که تو جشنواره باشن... واسه همینه تو جشنواره های داخلی شرکت می کنم.

حاتمی کیا تو این برنامه دو ساعته حرفهای خیلی دلنشینی زد. خیلی راحت گفت: وقتی رفتم جبهه دیدم خلق و خوی من به تفنگ و اسلحه نمی خوره واسه همین دوربین دست گرفتم. اولش همه چی بازی بود... ولی بعد یواش یواش جدی شد. گفت: اگه جنگ پیش نمی اومد من کارگردان نمی شدم. اصلا به سینما کشیده نمی شدم و سرنوشت دیگه ای پیدا می کردم. گفت: نمی تونستم ماشه تفنگ رو بچکونم رفتم به دکمه دوربین متوسل شدم. گفت: اوایلش اصلا نمی دونستم از کجای دوربین باید نیگا کنم و کجا رو ببینم.

حاتمی کیا خیلی حرفهای دیگه هم زد که واقعا همه حرفهاش به دل نشست. هرچند شهیدی فر هم به رغم عدم میلی باطنی اش سعی می کرد خیلی جاها با حاتمی کیا مخالفت کنه تا یک گفت و گوی چالشی از کار در بیاره.... اما انصافا اجرای خوبی داشت و در کل تونست به جذاب شدن این برنامه خاص کمک شایانی بکنه.